زیبایی در دل آشوب
هنرمندانی هستند که اثرشان، فراتر از لذت یا تأثیر لحظهای، رد مشخصی در زندگی آدم میگذارد. کسی ممکن است بگوید موراکامی باعث شد تنهایی را جور دیگری تجربه کنم، ونگوگ باعث شد به رنگ و منظره جور دیگری نگاه کنم، یا داستایفسکی باعث شد نسبت به ضعف و تناقض آدمها کمی مهربانتر باشم. بعضی آثار فقط چیزی برای دیدن یا خواندن نیستند؛ گاهی شیوه نگاه کردن آدم به زندگی را تغییر میدهند.
صدرا بنیاسدی برای من یکی از مهمترین هنرمندان معاصر ایران است، چون بهجای ساختن آن تصویر تصنعی و غربزده از ایران که گاهی میخواهد نسخهای دستچندم از کپنهاگ، پاریس یا بروکلین باشد، مستقیم سراغ همان ایرانی میرود که واقعاً دوروبرمان است. منابع الهامش از صداوسیما، تیپهای خیابانی و اتفاقها و اشیای روزمره میآیند؛ از بستنی عروسکی تا ماشین زامیاد، از شلهزرد پختن تا تکچرخ زدن کمکمکانیک 13 ساله در خیابان. همین چیزهای معمولی در نقاشیهای او میتوانند به چیزی اسطورهای، غریب و گاهی باشکوه تبدیل شوند.
این رویکرد شاید در نگاه اول آدم را یاد اندی وارهول بیندازد، اما شباهت بیشتر در همان سطح میماند. رنگهای بنیاسدی برای من بیشتر تداعیگر ماتیساند و جهان تصویریاش، با آن شلوغی و آشوب روایی، بیش از شباهتهای ظریفی که مثلاً شاید با کیت هرینگ داشته باشد، من را یاد بروگل میاندازد.
اگر بخواهم کار او را با یک کلمه توصیف کنم، آن کلمه «آشوب» است. هویت بصری ایران و، بهخصوص، تهران پر از هیاهو، تناقض و آشفتگی است. نقاشیهای صدرا نشان میدهند که در دل همین آشوب هم میتوان نوعی زیبایی پیدا کرد؛ نه زیبایی ایدهآل و مرتب، بلکه زیباییِ پذیرفتن چیزی که واقعاً وجود دارد. تهران آنقدر متناقض است که گاهی به نوعی هماهنگی میرسد و آنقدر واقعی و دردناک است که در نهایت خیالی، اغراقشده و حتی کمیک به نظر میرسد.
از کاریکاتور تا اسطورهپردازی
بنیاسدی متولد 1370 در تهران و دانشآموخته نقاشی دانشگاه هنر تهران است. پدرش محمدعلی بنیاسدی، نقاش و تصویرگر شناختهشده ایرانی است. مسیر او اما از ابتدا فقط به نقاشی محدود نبود؛ کاریکاتور، کمیک، تصویرسازی، موسیقی—بهویژه هیپهاپ—داستاننویسی و اسطورهپردازی در بخشهای مختلف کارش حضور داشتهاند.
خودش جایی گفته در کودکی مبارزان خیابانی و شخصیتهایی شبیه ابرقهرمانها میساخت و از برخوردشان داستان درمیآورد. بعدها جای همان شخصیتها را خدایان و الهههای جهان خیالی او گرفتند. برای همین، اسطوره در آثار بنیاسدی چیزی دور و متعلق به گذشته نیست؛ میتواند وسط شهر و میان نشانههای عادی زندگی ظاهر شود.
او از تأثیر اساطیر ایرانی، بینالنهرینی، هندی و مصری بر جهانش گفته است، اما نقاشیهایش بازسازی این اسطورهها نیستند. تکههایی از آنها را با چیزهایی که امروز دوروبرش میبیند ترکیب میکند و از دلشان جهان خودش را میسازد.
از «فرار از واقعیت» تا «ز گهواره تا گور»
در نمایشگاه «فرار از واقعیت، با سرعت» در سال 1403، بنیاسدی نقاشی را راهی برای فاصله گرفتن از واقعیتی توصیف میکرد که برایش باورناپذیر، دیوانهکننده و ترسناک شده بود. در نمایشگاه تازهاش، «ز گهواره تا گور»، همین جهان شخصیتر شده است.
اگر در آثار قبلی، بنیاسدی با ساختن جهانی خیالی از واقعیت فاصله میگرفت، اینجا انگار همان زبان را برای برگشتن به زندگی خودش به کار میبرد. اسطوره دیگر فقط راه فرار نیست؛ راهی است برای تعریف کردن تجربهای که شاید در شکل عادیاش قابل گفتن نباشد.
و شاید همین ما را به ابتدای ماجرا برگرداند. صدرا زندگی روزمره را زیباتر و مرتبتر نمیکند؛ همان چیزی را که هست میگیرد—شلوغ، متناقض، خندهدار و دردناک—و آن را به شکلی ناآشنا نشان میدهد تا شاید بتوانیم دوباره ببینیمش.
اطلاعات نمایشگاه
نمایشگاه «ز گهواره تا گور» تا جمعه 20 شهریور 1405 در گالری زیرزمین دستان برپاست.
آدرس: تهران، خیابان فرشته، خیابان بیدار، پلاک 6.